function GetBC(lngPostid)
{
intTimeZone=33042;
strBlogId="3410";
intCount=-1;
strResult="";
try {
for (i=0;i
شعر زیبای حاج مهدی سلحشور که در جلسه هفتگی هیئت فاطمیون قم درباره ماهیت فتنه 88 و ساکتین فتنه سروده شده، با استقبال گسترده کاربران اینترنتی در فضای مجازی روبرو شده است. شعر زیبای حاج مهدی سلحشور که در جلسه هفتگی هیئت فاطمیون قم درباره ماهیت فتنه 88 و ساکتین فتنه سروده شده، با استقبال گسترده کاربران اینترنتی در فضای مجازی روبرو شده است. مخاطبان محترم رجانیوز میتوانند این مداحی زیبا را از اینجا دریافت کنند. بال پرواز گشایید که پرها باقیست پشت بت ها نشود راست پس از ابراهیم گفت فرزانه ای هر روز شما عاشوراست جنگ پایان پدر های سفر کرده نبود گر چه پیروزی از آن من و تو خواهد بود شرط اول قدم آنست که مجنون باشیم نیست خالی دل ارباب یقین از غصه *** سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره قصه تلخ است، چه تلخ است بگویم یا نه قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد آتش فتنه چنان شد که خدا می داند قصه آن بود که یک طایفه که فتنه از اوست آری آن طایفه خود را ز خدا منفک کرد سامری گفت بیایید به شهرت برسیم سامری گفت که در شور حکومت شعف است گر چه یاران علی بودند، سازش کردند نکته ها بر لبمان رفت و خریدار نبود قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند گاه از این سوی سخن، گاه از آن سو گفتند خواستند امر نماید به همیت مولا همچو امروز پر از فتنه شود فرداها مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست همه گفتند بمان، مرتبه پیمایی کن دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن همه گفتند بمان، او سخن دیگر داشت *** کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد گفت هنگام قیام است سر و جان بازید *** وای اگر اهل بصیرت، احد از یاد برند گفت ای پاک دلان، ختم به خیر است این راه این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقیست این چنین بود که ایران همه عاشورا شد و حسین بن علی باز به امداد آمد ..


متن این شعر به شرح زیر می باشد:
بعد از این باز سفر، باز سفرها باقیست
بت شکن رفت ولی باز تبر ها باقیست
جبهه ها باقیست، شمشیر و سپر ها باقیست
شور آن واقعه در جان پسر ها باقیست
شرط ها باقیست، اما و اگر ها باقیست
در ره منزل لیلی که خطر ها باقیست
فتنه ها می رود و خون جگر ها باقیست
واژه ها در به در و قافیه ها آواره
صبرتان می رود از دست بگویم یا نه
کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد
آنقدَر دل نگران شد که خدا می داند
دوست را دشمن خود خواند، و دشمن را دوست
روی بر سامری آورد و به موسی شک کرد
با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم
باید این بار به قدرت برسیم، این هدف است
با معاویه نشستند و خوش و بش کردند
گوش آن طایفه انگار بدهکار نبود
جا نماز آب کشان، عافیت اندیش شدند
هر چه گفتند در آن روز دو پهلو گفتند
تن دهد باز به امر حکمیت مولا
اوفتد این کار به تدبیر ابوموسی ها
مگر این زمزمه در خون خدا جاری نیست
کوفه، کوفه ست ولی ترک سفر جایز نیست
در همین مکه اقامت کن و آقایی کن
ای عقیق از همه بگذر، به یمن هجرت کن
آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت
رفت در جاده شتابان، سفری پیدا شد
سر مدزدید اگر فتنه گری پیدا شد
چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد برند
راه بیداری صد حرّ و زهیر است این راه
با دو صد دبدبه و کبکبه رسوا شد خصم
هر چه داریم من و تو ز محرم داریم
این هم از عبرت ایوان مداین کم نیست
فتنه خاموش شد اما نهم دی باقیست
با سر انگشت دعا مشت خیانت وا شد
و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد
![]()